بر بالین پدر نشسته ای و چشم از نگاه پدر برنمیداریآخرین لحظه های دیدار استپدر که سبکبال است و بار سفر بسته اندوهی ندارد جز تنهایی شماوقتی پدر می رود و خانه بوی ماتم می گیرد دوستان برای آرام کردن اهل خانه می آیند وغم رفتن او تنها کمی آرام می یابدشما اما تنها به سوگ پدر نشستی و غم او را به دوش کشیدیو درست از لحظه ای که پدر چشمانش را فرو بست رسالت شما آغاز شدو شما با
تمام کودکانه هایت به امامت برگزیده شدیو آن روزشما شدی نقطه
امید ما برای رهاییرهایی از هر چه پستی استو با تمام تنهایت امید مظلومان شدی در لحظه ها ی تلخ تنهاییشانمولای من نمیدانم کدامین لحظه و در کجا چشمان منتظران روشن خواهد شدخوشا به حال آنان که در کنارتان دیگر احساس تنهایی نخواهند کرد و یاری گرشان شما خواهی بود.«دلنوشته ی تقدیم به امام زمانم به مناسبت شهادت پدر بزرگوارشان و آغاز امامت ایشان» + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 16:10 توسط فرزانه | خاطره خاطره ها...
ما را در سایت خاطره خاطره ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: يکشنبه 17 مهر 1401 ساعت: 12:55